![]() |
آهای انسان |
نویسندگان وبلاگ
senjed
آرشیو وبلاگ
تیر ۸۸
اسفند ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
لینک دوستان
چون سبوی تشنه
یار باماست
سرّ و سکوت
نبأ
سروش
لعل خاموش
نجوای باد
من،بینقاب
حکم
ناآرام
بشری
لوح
یک لیوان چای داغ
کشکول....
دستنوشته هاي من
سايه هاي شب
ديار غربت
رستاخيز
حنیف رهبری
محمد مروتي (در غربت غرب)
بن بست راز
کمال بورقاني
ناتور دشت
لوتی
پسرخوب
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
RSS 2.0
لوگوی دوستان
می دانی همه اش تقصیر خود خداست !
مگه من چه گناهی کردم ! ؟
نمی دونم؛ شاید خدا می دونسته من دل شیر ندارم !
می دونسته که از زیر بار اون مهم شونه خالی می کنم و رسوای دو جهان می شم ! که منو تو دل جنگ به بلوغ نرسوند !
وقتی فیلم تیر خوردن ها و به خون غلتیدن ها را می بینم ! چار شاخ می مونم که این بچه ها چه دلی داشتند !
اگر یه بار دور و برت یه آرپیجی بزنن ! نه! حتی یه ژ3 یه خشاب دم گوشت خالی کنه ؛ می فهمی دل شیر یعنی چی !
شاید من مرد میدوون نبودم !
ولی خودم خیال می کنم که بودم !
اگه خدا منو تو اون موقع به بلوغ می رسوند ! اون وقت من می رفتم و به وظیفه ی سختی که شناختش راحته عمل می کردم و بعد جنگ انقدر روی روحم اثر می ذاشت که کم کم لایق شهادت می شدم و ...!
اما الان ...!
الان من وضعم خیلی بد تر از یه جنگ زده است!
الان من تو شناخت وظیفه ام در می مونم !
الان من اگه با کلی زحمت و با کلی تر شک به شناخت وظیفه ام برسم ! اونوقت تازه اول مصیبته ! تو این جامعه ی رخوت اندود و در این محیط به ابتذال کشیده شده ! کیه که حس عمل به وظیفه توش گل کنه ! باید جون بکنی !بی شوخی باید جون بکنی تا به وظیه ای که بهش رسیدی عمل کنی ! هر روز هم یه عاملی مث قارچ جلوت سبز میشه که بی خیالت کنه ! هر روز حادثه مث آب سرد میریزه رو تنت و ابتذال جامعه مث یه پاندل ساعت بدون اینکه بفهمی به خواب خرگوشیه غفلت می بردت!
همه اش تقصیر خداست !
شاید هم نه ! شاید این خودم بودم که انتخاب کردم! شاید من بودم که در الست آباد خیال کردم که خیلی مردم ! شاید من بودم که در زر (ضر) امتحان سخت تر رو برگزیدم ! یکی نبود آن وقت ها بفهماندم که برادر من صحابی پیغمبر هم که باشی دنیا در دام می کشدت ! هوس برت می دارد اگر، در دل تمدن و زندگیه مرفه بخواهی به خیال جهاد باشی ! مگر تاریخ را ندیده ای !و البته تاریخی نبود !
شاید هم لیاقتم در نا کجا آباد قبل پیدایش، مکفی نبوده ! نمی دانم !
اما این را خوب می دانم که امتحان امروز نه که سخت تر باشد !خیلی سخت تر است ! حتی خیلی سخت تر هم نه ! باید هنر مند باشی که سر جلسه کنکور زندگی خوابت نبرد ! باید هزار دل شیر داشته باشی تا با دو هزار ترفند خوابت که نبرد سوالها را که خواندی بفهمی ! سوالها آسان نیست ! سوال این نیست که« اگر نجنبی چیزی از اسلام و معنویت نمی ماند ! حال باید جنبید ؟!»
چیز دیگری را نیز خوب می دانم و آن اینکه اگر امروز مرد ره بودی و استوار ! ازهر شهید به خون غلتیده ای بالاتری ! اگر امروز وظیفه را شناختی و عمل کردی و غفلت امانت را نبرید! مژده ی جنات تجری من تحت الانهار برای توست ! اگر امروز ثابت قدم بودی، السابقون تو هستی ...
نمی دونم یعنی من لیاقت امتحان سخت رو دارم ؟!
من که گیج و ویجم اما می فرماید:
ان الحیاه عقیده و الجهاد
پ.ن
۱ـ اگر فرض کنيم که خدا در سوره قدر خالی نبسته باشه ! بايد عرض کنم که شب قدرخيلی تراز خيلی حيفه که آدم با خودش فکر نکنه و فقط يه سری دعا لقلقه ی زبونش باشه !
۲ـ ...
امضاء : الاحقر عشقيه در آرزوی شهادت
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢۸ مهر ،۱۳۸٥ - senjed
